بعضی از نوشته ها هم آنقدر خوبند که حیف است دوباره و توسط دیگران خوانده نشوند. این مطلب را خیلی پیش ها در وبلاگی خواندم. نقد قشنگی است. اسم وبلاگ یادم نیست. که به نقل از آن بنویسم. شابد هم در یک کامنتی بوده. به هر حال شنیدم که رمان پابرهنه ها دوباره پس از 30 سال چاپ شده. به این بهانه یادی از شاملوی بزرگ بکنیم.

بعضي از رمان ها هستند كه تا دنيا، دنيا است و تا آدم، آدم است خوانده مي شوند و هر نسلي به فراخور حالش از آنها لذت مي برد. بعضي از رمان ها هستند كه شايد حال و هواي يك دوره سياسي و يا تاريخي را داشته باشند اما چون بن و ريشه شان چيز ديگري است و قصه هاي انساني ماندگاري دارند، كمتر از ياد مي روند. بعضي از رمان ها هستند كه در دنياي ادبي امروز، نه فرم روايي متفاوتي دارند و نه سبك و سياق جديدي را موجب شده اند، اما به خاطر كشف مجدد دنياي درون خود، ارزش خواندن دارند. بعضي از رمان ها «دن آرام» هستند. اما بعضي از آدم ها هم هستند كه شاعرند. فارسي را مثل تمامي كوچه هاي صفي عليشاه مي شناسند، فرانسه شان هم زياد خوب نيست، اما خلاق اند و فرهنگ كوچه را جمع آوري كرده اند.
بعضي از آدم ها شاملو هستند كه يك رمان كلاسيك را در دست مي گيرند و براي نمايش زبان مادري خود در يك متن فرنگي، از هيچ چيز كم نمي گذارند. دن آرام كه بعد از سال ها كش و قوس و بعد از چند سال از مرگ شاملو، بالاخره منتشر شد، بدون شك، يك اتفاق مهم است كه بايد از جنبه هاي مختلف به آن نگريسته شود. دن آرام، رمان زندگي، بودن و مرگ قزاق ها در دوران آغازين انقلاب سرخ شوروي است كه جايزه نوبل را براي ميخائيل شولوخوف به ارمغان آورد.
دن آرام درواقع به همراه رمان معروف زمين نوآباد، از مهمترين آثاري هستند كه در دوره زمامداري رهبران كمونيست شوروي منتشر شده و توانستند اقبالي فراوان يابند. شولوخوف كه به مانند ماكسيم گوركي، نويسنده اي حزبي به شمار مي آمد، چه در دن آرام و چه در زمين نوآباد، فضاهايي را خلق كرد كه با اينكه به نوعي جنبه تبليغاتي براي حكومت شوروي داشتند، اما در بافت خود نسبت به انسان گرايي منحوط اين ايدئولوژي انتقاد دارند. دن آرام درواقع داستان دشمنان كمونيسم است و يا در زمين نوآباد هم شخصيت معاند و ضد حكومت شخصيتي فرهيخته و قابل احترام است.
مي توان گفت، ميخائيل شولوخوف در ميان نويسندگاني كه در شوروي اجازه چاپ آثارشان را گرفتند مهمترين به شمار مي رود. كار بزرگ در اين است كه دن آرام، اثري با بن مايه هاي قرن نوزده مي نويسد و براي ارائه چشم انداز و گستره اي طولاني از منطقه «دن»از آدم ها، حماسه ها و به طور كل تاريخ خاص آن مي گويد. دن به واسطه يك ساختار رئاليستي دراماتيك و توجه به جزئيات زباني، لحن و هم چنين روايي، نه تنها رمان كسالت باري نيست، بلكه مي توان آن را خواهر جوان رمان جنگ و صلح از تولستوي دانست.دن آرام در زيرساخت هاي روايي خود، از ميراثي بهره برده كه در آن هارموني و تركيب بندي رفتاري انسان روس در مواجهه با يك ايدئولوژي بين المللي به روايت گذاشته مي شود. اين ميراث كه ريشه هاي آن در آثار تولستوي و حماسه روايي او، طنز پنهان و تخريب كننده گوگول، ترديدها و نگاه انتقادي ايوان گنچاروف و همين طور خردگرايي داستايوفسكي وار است كليتي را ساخته كه مي توان آن را آخرين رمان كلاسيك روس دانست.
شولوخوف يك كمونيست بود ولي زيركانه با تمايلات استالينيستي مي جنگيد و شايد به همين دليل باشد كه رمان او، آن قدر به مفهوم انسان و تقابل اش با يك روياي ايدئولوژيك مي پردازد تا در بطن خود بتواند به نقد اين جريان مذكور بپردازد. درباره دن آرام بايد گفت كه با وجود تركيب موفقي كه از تغزل كلاسيك و يك روحيه روايي سوسياليستي _ رئاليستي كه در آن به چشم مي آيد، مشكلات ساختاري انبوهي به چشم مي آيد كه آن هم به دليل تنگناهاي كثيف و شرم آوري است كه چپ هاي روس براي نوشتن وضع كرده بودند. شايد اگر شولوخوف ناچار به جاي دادن اين اجبار هاي تبليغاتي در رمان نبود اثر از فرم روايي درخشان تري برخوردار مي شد.
دن آرام در ايران با تمايلات حزب توده و نياز مبرمي كه براي داشتن سرمشقي براي نوشتن داشتند، مورد توجه قرار گرفت. در واقع ترجمه اين رمان سترگ را مديون رفقا هستيم زيرا نه تنها چپ هاي حزبي ايران، بلكه اعم چپ هاي جهان، براي رويارويي ادبي با ادبيات موسوم به امپرياليستي و براي نشان دادن توانايي هاي يك نويسنده چپ نيازمند به ارائه ترجمه اي از آن رمان بودند.
شايد به جرات بتوان گفت، رمان هايي مانند دن آرام، زمين نوآباد، خوشه هاي خشم و در مقياسي كم اهميت تر، چگونه فولاد آبديده شد، از جمله مهم ترين آثاري بودند كه الگويي براي نويسندگان رئاليست چپ شدند. در ايران دن آرام را ابتدا، مترجمي مهم و فرهيخته، يعني م.ا. به آذين در چهار جلد و از روسي ترجمه كرد.او همچنين زمين نوآباد را نيز به فارسي برگرداند و اين دو رمان را در كتابخانه مخاطبان ادبيات كلاسيك و همچنين چپ هايي قرار داد كه كمتر دغدغه ادبيات داشتند. بايد گفت كه رمان دن آرام آنچنان تاثير شگرفي بر ادبيات داستاني ايران گذاشت كه به قول اعم منتقدان رئاليسم روستايي و يا روايي برخي از نويسندگان مهم ايران مانند محمود دولت آبادي، علي اشرف درويشيان، احمد محمود و... تحت تاثير آن شكل گرفته است.
ترجمه به آذين، ترجمه درخشاني است و نه تنها به شدت دقيق بوده، بلكه از فارسي بسيار مناسبي هم برخوردار است. با اين ترجمه ها و جو دهه 60 دن آرام، كتاب باليني بسياري از نويسندگان و مخاطبان ايراني شد و حتي نظرات تند و قابل اعتناي منتقداني مانند ولاديمير ناباكوف هم آن چنان نتوانست از اهميت آن بكاهد. احمد شاملو كه زندگي او چند جنبه مختلف داشت در سال 1366، تصميم به ترجمه اين كتاب گرفت و ثمره اين تصميم در روز هاي پاياني سال گذشته در دست مخاطبان ايراني قرار گرفت.
بايد ديد چرا شخصيتي مانند احمد شاملو تصميم به ترجمه چنين كتابي مي گيرد. نخست اينكه، شاملو از اولين ترجمه هاي خود و انتخاب هايي كه براي ترجمه داشت مي كوشيد تا آثاري را به فارسي برگرداند كه هم قابليت اجراي دايره واژگان او را داشته باشند و هم با فضا ي ذهني وي كه به زبان عاميانه و مسائل انساني كه در آنها تعهد ادبي نيز به چشم مي آمد نيز نزديك باشند. شاملو بدون شك يك شاعر متعهد است و جنس اين تعهد بنا به گفته خود استاد، انسانيت و يا اومانيسمي بود كه شخصيت هاي داستان و يا مفاهيم شعر را در برابر مسائل كلان زيستن و بودن به تصوير بكشد.
اگر نگاهي به نوع آثار ترجمه شده وي داشته باشيم، درمي يابيم كه او از شاعران و يا نويسندگاني، متن ترجمه كرده كه به اين اصول پاي بند هستند. ژاك پره ور، گارسيا لوركا، يانيس ريتسوس، ويكتورخارا، زاهاريا استانكو، لنگستون هيوز، ارسكين كالدول و... هر يك از اين نام ها در سبك شناسي ادبيات كشور ها و حوزه خود، به نوعي جزء هنرمندان متعهد و يا اومانيست شناخته مي شدند كه برخي از ايشان دغدغه زبان عاميانه نيز داشتند. شاعري مانند پره ور و يا نويسنده اي مانند استانكو، سواي ارزش هاي ادبي خود، در پي اثبات و يا حداقل طرح مفهومي با نام انسان دربند بودند و اين دقيقا چيزي بود كه شاملو همواره به دنبال آن بود. شاملو پابرهنه ها را ترجمه مي كند و مي توان به نوعي آن را مقدمه اي براي اجراي يك زبان عاميانه در دن آرام دانست.
پابرهنه هاي شاملو از لحاظ پايبندي به اصل اثر در برخي از صحنه ها مشكوك است و اصولا اعم مترجمان و منتقدان ترجمه به اين نكته كه شاملو، زبان فرانسه را دقيق نمي دانست اذعان دارند. اما چيزي كه باعث محبوبيت و شهرت پابرهنه ها شد زبان فارسي عاميانه اي بود كه شاملو در اين اثر رومانيايي اجرا كرده بود. دن آرام به نوعي نقطه اوج دغدغه هاي شاملو در باب فارسي عاميانه است. او به همين دليل، دن آرام را انتخاب كرد زيرا هم آن نكته نخست يعني گونه اي تعهد ادبي نسبت به انسان در آن ديده مي شود و هم از نظر تعداد شخصيت، فضا ها، لحن ها و همچنين «شاعرانگي» مي توانست، نمونه عملي كتاب كوچه باشد.
شاملو براي متديك كردن نظراتش درباره زبان عاميانه شروع به جمع آوري كتاب كوچه كرد و در اين راه مردم هم با فرستادن انواع واژه ها و تركيب هاي مهجور و يا حتي مرده به اهميت كتاب كوچه افزودند. شايد كوچه از منظر روش تحقيق و متد آكادميك به پاي فرهنگ فارسي عاميانه ابوالحسن نجفي نرسد. اما بسيار كامل و در ميزان واژگاني كه در آن آمده بي نظير است. پس كتاب كوچه به نوعي يك پايان نامه نظري در باب زبان عاميانه به شمار مي آيد كه در واقع جواب و پاسخ مناسبي به برخي از فضلاي دانشكده ادبيات به شمار مي آيد.
اين پايان نامه نظري بايد شكل و فرمي عملي به خود مي گرفت و شاملو بايد آثاري را كه توانايي بازنمايي اين دغدغه را داشت انتخاب مي كرد. برخي از منتقدان شاملو در برابر اين نكته مي گويند، چرا شاملو خودش يك رمان ننوشت و به سراغ اثري مثل دن آرام رفت. به نظر من اين اساتيد از يك نكته مهم چشم پوشي كرده اند و آن اين است كه شاملو به خوبي مي دانست كه اولا رمان نويس نيست. و دوم اينكه، زبان عاميانه بايد در آثاري كه قابليت هاي ادبي و روايي و به طور كلي داستاني بالايي دارند به نمايش گذاشته شود چه در غير اين صورت زبان رمان و يا داستان نمي توانست چيزي به متن اضافه كرده و بيشتر جنبه تزئيني مي گرفت.
در ضمن بايد گفت كه شاملو آن قدر در كتاب كوچه به بيان واژگان و لغات عاميانه زبان پرداخته بود كه در صورت نوشتن يك رمان براساس اين دانسته ها نه تنها نمي توانست قابليت هاي اين زبان را به رخ بكشد بلكه به عنوان يك رمان نويس مورد نقد و لعن بسياري از منتقدين قرار مي گرفت. زيرا در آن صورت ما شاملوي رمان نويس را نقد مي كرديم و در پرده هاي بعد به نوع زبان مي پرداختيم. شاملو مي دانست كه بايد از رمان و يا داستاني استفاده كند كه در قابليت هاي ادبي آن شك و شبهه اي نباشد و بتواند زبان عاميانه خود را در آن بگنجاند. با اين داده ها، ترجمه دن آرام شكل گرفت ترجمه اي كه نزديك به يك دهه به طول انجاميد و اينك در دستان ما قرار گرفته است.
دن آرام شاملو را بايد با اين ذهنيت كه مترجم دست به ترجمه اي نسبتا آزاد زده است، مطالعه كرد و بحق بايد گفت ترجمه به آذين بسيار دقيق تر به نظر مي رسد. زيرا هم از روسي ترجمه شده است و هم دغدغه اصلي آن بازگرداندن داستان شولوخوف به فارسي است. اما شاملو در دن آرام يك وصيت نامه براي زبان فارسي عاميانه به جاي گذارد كه تا سال ها مي تواند براي مترجمان و علاقه مندان به اين حوزه قابل استفاده باشد. او در دن آرام با اين ذهنيت كه لحن ها و زبان هاي مختلفي را پيش رو دارد آغاز به كار مي كند. اصولا زبان داستاني شولوخوف هم اين قابليت يعني ترجمه به زبان عاميانه را در خود دارد. زيرا خود نويسنده نيز از انواع مختلف زبان و لحن در اثر استفاده كرده و به همين دليل ترجمه شاملو با ذات اثر در تضاد نيست.
دومين بحثي كه درباره ترجمه شاملو مطرح است، چگونگي اجراي اين زبان عاميانه در متن رمان است. اول اينكه اين شايعه كه دن آرام شاملو بسيار شخصي و سليقه اي ترجمه شده نادرست و از سر بعضي بغض ها يا كينه ها است. شاملو، آن قدر زيرك بود كه بداند دست بردن در ذات يك اثر، به هيچ وجه پنهان نمي ماند.پس اين مسئله كاملا منتفي به نظر مي رسد. دن آرام، همان طور كه گفتم داراي شخصيت ها و لحن هاي مختلف و متعددي است از موژيك آزاد شده، سلطنت طلب، مبارز كمونيست، قزاق معاند و... در اين رمان وجود دارد كه هر يك با زبان خود سخن گفته و روايت مي كنند.
تنه روايي رمان نيز، شاعرانه و مملو از توصيف، تشبيهات و استعار ه هايي است كه موجب شده تا در زبان روسي هم دن آرام داراي يك بعد زباني كلاسيك و در عين حال پويا باشد. شاملو، در واقع براي هر يك از اين مولفه ها و عناصر يك زبان كلامي ساخته و با مدد از دايره واژگاني خود كوشيده تا شخصيت پردازي آنها كامل تر شود. اين حركت خلاقه در نهايت منتهي به كارناوال باشكوهي از زبان فارسي مي شود كه جداي از فرآيند هاي توصيفي، روايي و... داراي شكوهي است كه ساختار دن آرام به دنبال آن است. منطقه اي كه داستان در آن مي گذرد، يكي از نوستالژيك ترين و كلاسيك ترين، مناطق شوروي است. قزاق ها قومي بودند كه نه تنها سال ها در اين قسمت زندگي كردند بلكه با اعم حكومت هاي روس نيز در عناد بودند و به همين دليل اكثر حكومت هاي روس، با پذيرفتن ايشان در ساختار حكومت، مخصوصا ارتش خود به آنها بها داده و كمي آرامشان مي كردند.
قزاق ها، روحيه اي كاملا شرقي و آسيايي دارند و به دليل فرهنگ چندسويه خود، با آدم هاي آثار مثلا داستايوفسكي و يا بولگاكف و... متفاوتند. نكته مهمي كه شولوخوف به آن توجه داشته، مبارزه هاي خونين اين قوم با ديكتاتوري كمونيسم است.منطقه آنها يعني دن طي اين جنگ ها، محملي براي حضور انواع فرقه هاي فكري و مخالف بود كه هر يك فرهنگ و زبان خود را داشتند. شاملو با كشف و درك پتانسيل هاي زباني قزاق ها و نزديكي هاي فرهنگي آنان با ايرانيان و آسياي ميانه، براي هر يك از شخصيت ها زبان عاميانه اي تعريف كرد كه از زبان فخيم قجري تا زبان كوچه و بازار دهه بيست در آن ديده مي شود، شاملو براي ايجاد پيوستگي زباني بين اين همه گويش و لحن از نبوغ شاعرانه خود مدد جست و با محور قرار دادن يك زبان به شدت تصويري و شاعرانه كه در خود متن نيز وجود دارد توانست آن كليت رئاليستي رمان را حفظ كند. شاملو درواقع فرهنگ قزاق ها را ترجمه كرده است.
او براي هر يك از واژه هايي كه در معناي اشيا و يا اجسام خاصي مانند بخاري، لاوك آب و... آورده، تئوري و تعريف هاي خاصي دارد. او مي داند كه به طور مثال براي هر وسيله گرمايشي و يا هر نوع ظرف آبخوري يك واژه وجود ندارد، و بنا بر نوع استفاده آنها بايد از امكانات زبان فارسي استفاده كند. اين تفكر به دليل مطالعات و تحقيق هاي فراواني است كه اين مرد درحوزه ادبيات كلاسيك ايران داشت. در ساختار ادبيات كلاسيك ايران، آنچنان جزيي نگري نسبت به واژگان و معناي آنها وجود دارد كه به طور مثال كلمه «گل» تنها معناي گل سرخ مي دهد و بقيه گل ها نامي ديگر دارند، اين ويژگي ها به مرور زمان از بين رفته و در سده جديد بسياري از واژگان، دلالت به چندين معني مي كنند اما ساختار ادبيات كلاسيك در زبان عاميانه باقي ماند و مردم با هوش تاريخي خود، خواسته و يا ناخواسته آن جزيي نگري را كه زبان اداري و شلخته جديد كم رنگش كرده بود حفظ كردند.
شاملو از همين خاصيت مدد گرفت و آن قدر واژه، تركيب و كلمه در زبان دن آرام به كار برد كه نثر فارسي عاميانه را به اوج رسانده است. بايد گفت، توجه شاملو تنها به ديالوگ ها و لحن ها نبوده است بلكه او براي تمام عناصر درون متني، واژه تعريف كرده و علاوه بر بالا بردن جذابيت هاي زباني متن، دقت خود در ترجمه اشيا و اجسام را به رخ كشيده است. به طور كلي، ترجمه دن آرام شاملو [اگر منصف باشيم] چنان امكاناتي را در اختيار مترجمان، نويسندگان و شاعران ايراني قرار مي دهد كه بعد از خواندن دن آرام درمي يابند حد لذت بردنشان از يك رمان كلاسيك فراتر است. شاملو در مقدمه خواندني دن آرام، به نكاتي اشاره مي كند كه حاكي از دقت مثال زدني وي است.
اين نكته ها شامل نوع نگارش واژگان، حروف و حتي چگونگي استفاده از علائم سجاوندي است. او حتي در بخشي اشتباه هاي روايي شولوخوف را نيز متذكر مي شود! و اين نكته نشان مي دهد كه نمي توان از سر اين ترجمه به سادگي گذشت. شايد نام و شيوه كار شاملو بوده كه حتي نويسنده اي مانند شولوخوف را تحت تأثير قرار داده و اين روزها ما با تركيبي به نام «دن آرام شاملو»! برخورد مي كنيم. شاملو انتشار اين كتاب را نديد، اما هوايي را آفريد تا ما در ميان رايحه لذتبخش آن بياساييم. دن آرام را در دست بگيريم و مغرور شويم از فارسي و زباني كه شاملو در تولد مجدد آن و يا اثبات دوباره آن فراموش ناشدني است.
در پايان: در اين گفتار تنها به يك گزارش كوتاه بسنده كردم. بايد بگويم كه ترغيب به خواندن ترجمه شاملو، به معني بي ارزشي ترجمه به آذين نبوده است زيرا كه ترجمه به آذين نيز در اوج است، اما تجربه هاي شاملو در اين رمان چيز ديگري است. به هر صورت دوران رمان هايي مانند دن آرام به سر آمده و شايد تنها اين هنر شاملو باشد كه مي تواند مردگان را زنده كند. روحش شاد.